□بخشی از یک مثنوی تقدیم به شهدای تازه تشییع شده
آنشب که خورشید ازدل این خاک برخاست
آوای هل من ناصر از افلاک برخاست
یاران با ایمان ندایش را شنیدند
عشاق سر گردان صدایش را شنیدند
لبیک گفتند و بلی گفتند آنروز
یک یا حسین و یا علی گفتند آنروز
آماده ی پیکار گردیدند یاران
لبیک می گفتند بر پیر جماران
کردند حمله سوی ظلمت.سوی مزدور
نورن علی نورن علی نورن علی نور
امواج جوشان بسیجی بود آنروز
سیل خروشان بسیجی بود آنروز
با یک تفنگ و چه آن یاران بی باک
پر می کشیدند از زمین تا اوج افلاک
رفتند بالاتر زبالاتر شهيدان
از خاک تا افلاک تا دلبر شهيدان
شبهای حمله چهره هاشان نور می داد
شبهای حمله ناله هاشان شور می داد
امشب به یاد جبهه افتادم دوباره
می بارد از چشمان پر دردم ستاره
می بارد اندوهی دوباره از وجودم
ای خاک خونین شما مهر سجودم
عطر شهيدان می وزد بر جانم امشب
بر سفره ی یاران خود مهمانم امشب
مهمانم امشب بر شهيدان خدایی
افسوس از این فاصله از این جدایی
افسوس ای یاران مرا باخود نبردید
در فصل گل باران مرا با خود نبردید
حالا منم با کوله بار خاطراتم
لب تشنه ی یک جرعه از آب فراتم
یک جرعه از شهد شهادت می شد ای کاش
بر این دل مرده عنایت می شد ای کاش
ای کاش می شد با شما باشم دوباره
همراهتان در کربلا باشم دوباره
از این که من ماندم هزارن رنج دارم
یاد بهشت کربلا ی پنج دارم
اینجا زمانی شور دیگر داشت ای دل
در هر قدم صدها صنوبر داشت ای دل
اینجا کبوتر های عاشق پر کشیدند
با یک تپش تا عشق تا دلبر رسیدند
در سوگ یاران اشک می بارم من امشب
بزمی به یاد کربلا دارم من امشب
بر خاکریز عاشقی سر می گذارم
از هجر یاران بی قرار یک قرارم
امشب به یاد لاله ها دل می سپارم
جز نام زیباشان دگر حرفی ندارم
یاد شهیدانی که مست باده بودند
همچون امام خود صمیمی.ساده بودند
یاد دوکوهه یاد فکه یاد بستان
یاد شهيدان به خون غلطان ایران
بوی شهيدان می دهد این خاک گلگون
بوی بنفشه بوی لاله بوی مجنون
از فکه تا دهلاویه خون و جنون بود
اینجا پر از اناالیه راجعون بود
اینجا زمانی بوی گل بوی خدا بود
در هر قدم صد کعبه صد کرببلا بود
آنشب که از خمپاره ها آلاله می ریخت
بر خاک خونین شهر خون لاله می ریخت
جنگی شبیه جنگ خیبر بود آنروز
در هر قدم صدها دلاور بود آنروز
حالا پلاکی مانده مارا یادگاری
یک مشت خاکی مانده مارا یادگاری
خاکی که شد مهر نمازم ای برادر
همصحبت راز و نیازم ای برادر
خاک شلمچه مهر هر سجاده گشته
مهر نماز هر دل آزاده گشته
خاک شلمچه بوی غربت دارد ای دل
بوی جهان آرا و همت دارد ای دل
یاد شهيدان شلمچه یاد مجنون
یاد اقاقی های سرگردان کارون
اینجا سپاهی لاله در خون صف کشیدند
سردارها چون رود کارون صف کشیدند
مردان مست باده ی عشق حسینی
سردارها ی سر به فرمان خمینی
یاد شهیدانی که بی نام و نشانند
گمنام مردانی که اهل آسمانند
دست قضا آنروز گلها را فرا خواند
مردان عاشق را به دشت کربلا خواند
هرکس حسینی شد علم برداشت آنروز
در کف هرآنچه بیش و کم برداشت آنروز
وقتی بساط عشق را بر پا نمودند
در را فقط بر روی مردان می گشودند
مردان خوش آوازه ایی از خاک ایران
جان بر کفانی چون ابوذر مثل سلمان
یادش بخیر آن سبز پوشان خدایی
آن لاله های پرپر کرب و بلایی

                       مرتضی ذاکر