قاچاق زنان و دختران
    :

قاچاق انسان 

اعضای یك باند كه پس از اغفال دختران و زنان با پاسپورت و ویزای جعلی آنها را به كشورهای عربی قاچاق می كردند، توسط پلیس دستگیر شدند.چندی پیش ماموران پلیس فرودگاه متوجه جعلی بودن پاسپورت دو دختر جوان شدند كه قصد رفتن به دبی و امارات متحده عربی را داشتند. بدین ترتیب این دو دختر بازداشت شدند. این دو دختر بعد از دستگیری پرده از راز فعالیت باند قاچاق انسان برداشتند.یكی از دو دختر به نام بهاره در دادسرای فرودگاه به بازپرس گفت: چندی پیش به خاطر مشكلات خانوادگی از بوشهر فرار كردم و به تهران آمدم. مادرم چند سال پیش فوت كرده بود و پدر معتادم می خواست به زور مرا به عقد مرد زن داری درآورد. به خاطر همین من هم كه نمی خواستم تن به ازدواج اجباری بدهم از خانه فرار كردم و به تهران آمدم. پس از ورود به این شهر بزرگ بدبختی هایم چندبرابر شد. نمی دانستم باید كجا بروم. سرپناهی نداشتم. شب ها در پارك می خوابیدم تا اینكه با دختر جوانی آشنا شدم كه سرنوشتش مشابه من بود. به من گفت كه بعد از فرار با زن میانسالی آشنا شده كه به او جا و مكان داده است و مرا هم به آن خانه دعوت كرد. خوشحال شدم از اینكه پناهگاهی پیدا كردم. اما وقتی وارد آن خانه شدم خیلی زود فهمیدم كه آن زن میانسال رئیس یك خانه فساد است كه دختران و زنان را به كشورهای عربی قاچاق می كند. مجبور بودم آنجا بمانم. دیگر راه برگشتی نداشتم. خیلی زود ما را به فرودگاه آوردند و گفتند كه باید به دبی بروید و در آنجا كار كنید، اما در فرودگاه دستگیرمان كردند و گفتند كه پاسپورتمان جعلی است...
بعد از اعترافات این دختر جوان، ماموران موفق شدند اعضای این باند
۶نفره را دستگیر كنند. رئیس این باند قاچاق زن میانسالی به نام مهین بود. وی بعد از دستگیری اعتراف كرد كه با شیوه های مختلف زنان و دختران را اغفال می كردند و آنها را به شیوخ عرب در كشورهای عربی با قیمت بسیار بالا می فروختند. متهمان كه از راه قاچاق دختران و زنان به كشورهای عربی پول زیادی به جیب زده بودند با صدور قرار قانونی روانه زندان شدند.


آن سوی آب ها
خودش را در آینه نگاه می كند، از زن بودنش احساس شرم دارد. چقدر خودش را آلوده می بیند. آنقدر كه حتی راه برگشت ندارد. به یاد گذشته هایش می افتد. سه سال پیش با امید و آرزویی شیرین و زیبا، با وعده های رنگارنگی كه دوستش مرتب در گوشش زمزمه می كرد، ساك كوچكش را بست و از خانه فرار كرد. با چه اعتمادی آرزویش تحصیل در خارج از كشور بود. هیچ وقت آن شب را فراموش نمی كند كه وقتی این موضوع را به پدرش گفت پدرش با عصبانیت به او گفت فكر به تنهایی خارج رفتن را از سرش بیرون كند. اما او طاقت نیاورد. بالاخره فرزاد با وعده و وعید او را اغفال كرد از او خواست كه با هم به خارج از كشور فرار كنند.
دختر ساده و بیچاره گول حرف های پسر را خورده و شبانه وسایلش را جمع كرد و از خانه بیرون زد و به همراه فرزاد از مرز گذشت. چند روز اول به عشق پیدا كردن كار و ادامه تحصیل، غم غربت را تحمل كرد.


اما...
دختر جوان خیلی زود فهمید تمام حرف های فرزاد، وعده هایی بیش نبوده و او در واقع برای كاری دیگر به دبی آورده شده است. فرزاد در یك باند قاچاق دختران و زنان فعالیت می كرد و او در دام افتاده بود. حالا خیلی خوب می دانست راهی برای بازگشت ندارد و اگر بخواهد زنده بماند، باید به هر كاری كه از او می خواهند تن بدهد، او حالا در اوج جوانی احساس پوچی و بیهودگی می كرد... برای او اینجا پایان زندگی بود.
پدیده قاچاق زنان و دختران
زمانی بود كه دادوستد بین كشورهای جهان را مواد غذایی تشكیل می داد، اما كمی كه جهان به سوی تكنولوژی پیش رفت، طلای سیاه یعنی نفت اقتصاد روز دنیا شد و دادوستد آن در بین كشورهای جهان حرف اول را می زد. بعد از مدتی هم بازار اسلحه داغ شد كه تا به امروز هم ادامه دارد. امروزه تجارت آسانی را پیدا كرده اند كه در دو حرف خلاصه شده است: «زن».روزی نیست كه شاهد قاچاق دختران و زنان ایرانی به ویژه دختران فراری كه برای فساد به كشورهای دیگر سفر می كنند و به دنبال تكه نانی هستند، نباشیم. آمار نشان می دهد سود سالیانه این تجارت بالغ بر
۴ میلیارد دلار است كه به جیب شبكه های فساد می رود.قاچاق زنان پدیده ای جدید نیست. در ابتدای قرن بیستم زنان بریتانیای كبیر در قاره ها قاچاق می شدند و تجارت زنان آلمانی در كشورهای عربی صورت می گرفت. اكنون چند سالی است علاوه بر قاچاق زنان در میان كشورهای صنعتی ثروتمند و كشورهای جهان سوم، شاهد این مسئله در میان كشورهای اروپای شرقی و مركزی نیز هستیم.تجارت دختران و زنان خارجی در اروپا در سال ۱۹۹۰ آغاز شد. علت این امر وضع بسیار بد اقتصادی و درخواست بازارهای فحشا در اروپا برای دختران جوان بود. شمار تقریبی زنانی كه در اروپای غربی قاچاق می شدند به ۸۰ هزار نفر رسید كه امروزه این تعداد به ۱۲۰ هزار در سال رسیده است. شبكه های بسیار مخرب و مافیایی هر روزه تشكیل می شود و درآمد جاعلان ویزا و پاسپورت بسیار داغ است. این زنان مجبورند كار كنند و بدهی خود را به خریداران قاچاقچی شان بپردازند.یكی از معمول ترین نوع قاچاق انسان كه به دلیل سود سرشار آن مورد توجه باندهای سازمان یافته قرار گرفته قاچاق زنان و دختران برای استفاده از آنها در مكان های فساد و فحشا و وادار كردن آنها به روسپیگری و بعضا به كارگیری آنها به عنوان پیشخدمت و كارگر است.طی سال های اخیر، فروش غیرقانونی افراد همانند قاچاق مواد مخدر و اسلحه به یك تجارت پردرآمد تبدیل شده است به طوری كه اطلاعات به دست آمده حاكی است بیش از ۷۳ درصد قربانیان این تجارت، دختران ۲۴ ساله و كمتر از آن هستند.براساس تعریف مجمع عمومی ملل متحد، قاچاق زنان شامل حركت دادن غیرقانونی و مخفیانه اشخاص در عرض مرزهای ملی، عمدتا از كشورهای در حال توسعه و كشورهای دارای اقتصاد در حال گذار با هدف نهایی است و اینكه برای بهره كشی ستمگرانه از زنان و دختران از لحاظ جنسی و اقتصادی به منظور سود به كارگیرندگان است.دیگر فعالیت های مرتبط با قاچاق همچون كار خانگی اجباری، ازدواج دروغین، فرزندخواندگی دروغین و استخدام مخفیانه است. خرید و فروش انسان جنبه ای از تجارت بردگان محسوب می شد، پیش از جنگ جهانی دوم، تجارت انسان تحت عنوان خرید و فروش زنان سفیدپوست شناخته شده بود و زنان سفیدپوست اروپایی به ویژه زنان فرانسوی به وسیله دلالان برای روسپیگری به خانه های آمریكای جنوبی هدایت می شدند. معمولا دخترانی كه به دبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین ۱۰ تا ۱۷ ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق می شوند، تعدادی از زنان و دختران به طور رسمی خواستگاری شده و در ازای پرداخت مبالغی به خانواده هایشان از مرز عبور داده می شوند و عده ای دیگر دخترانی هستند كه ربوده شده و یا توسط اعضای باند اغفال می شوند و بدون اجازه پدر و مادر از كشور خارج می شوند. اگر مردان عرب این دختران را به همسری انتخاب كنند مشكل زیادی وجود ندارد اما مشكل از زمانی به وجود می آید كه برخی از این دختران مورد استقبال قرار نمی گیرند، بنابراین به روسپیگری در كلوپ ها و كاباره ها مشغول می شوند.


دام اینترنتی
استفاده از اینترنت روشی جدید برای اغفال دختران و زنان توسط باندهای قاچاق طی سال های اخیر بوده است. دلالان و قاچاقچیان انسان ابتدا از طریق چت و دادن تصویر خود با استفاده از شیوه های خاص طرح دوستی با این دختران را ریخته و سپس با وعده ازدواج، كار خوب و درآمد بالا آنها را به كشور مورد نظر دعوت كرده و در آنجا به قاچاقچیان تحویل می دهند.تحقیقات صورت گرفته درخصوص قاچاق زنان و دختران بیانگر این واقعیت تلخ است كه برخی زنان و دختران توسط خانواده خود و یا همسرانشان به قاچاقچیان فروخته شده و از آنجا توسط این گروه ها برای كار در مراكز فساد كشورهایی چون افغانستان و پاكستان منتقل می شوند.بعضی مواقع هم قاچاقچیان، دلال هایی را در مناطقی مانند پارك ها و مقابل مدارس راهنمایی و دبیرستان ها می گمارند كه با این دختران طرح دوستی و آشنایی می ریزند و سپس آنها را به مكان های خاصی می برند و با وعده های خروج آسان از كشور، درآمد خوب، زندگی بهتر و یا حتی در مورد دختران كم سن و سال. گاهی به زور آنها را تا لب مرز حمل كرده و به صورت جاسازی شده قاچاق می كنند.همچنین عده ای از دلالان در كنار سفارتخانه ها و ادارات كاریابی، با شناسایی زنان و دختران به آنها پیشنهاد كار پردرآمد در خارج از كشور را می دهند و با این شیوه آنها را به كشورهای خارجی قاچاق می كنند.همچنین این دلالان دختران كم سن و سال برخی ساكنان روستاها را با پرداخت پول به والدینشان و یا وعده زندگی بهتر به عقد خود درآورده و سپس به قاچاقچیان انسان در خارج از كشور تحویل می دهند.یافته های تحقیقی كه با همكاری مركز امور مشاركت زنان كمیته سازمان دفاع از قربانیان خشونت در سال
۸۳ انجام شده بیانگر روند رو به افزایش قاچاق زنان و دختران به كشورهای حاشیه خلیج فارس، امارات متحده عربی، پاكستان و افغانستان و به طور محدود به كشورهای اروپایی و آسیایی است. محمدی كارشناس اجتماعی می گوید: قاچاقچیان، این دختران و زنان را در خانواده هایی كه غالبا در شرایط نابسامان اقتصادی به سر می برند، شناسایی و با معرفی خود به عنوان فردی كه دارای ثروت هستند، خواستگاری می كنند و پس از عقد، آنها را به خانه های فساد در شهرهایی نظیر كویته، كراچی و... اعزام می كنند این كارشناسان به ابعاد نگران كننده پدیده فروش دختران توسط خانواده خود و یا شوهرانشان در شهرهای مختلف مرزی اشاره كرده و می گوید: مطابق بررسی ها قربانیان اولا هیچ آگاهی از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا كه ازدواج آنها به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج همراه با اجبار، زور، تهدید و فریب به پاكستان و افغانستان منتقل می شوند.نكته دوم اینكه همه قربانیان از وضعیت به وجود آ مده اظهار نارضایتی كرده و خواهان بازگشت به ایران و نزد خانواده های خود بوده اند و سومین نكته این است كه همه قربانیان از طریق صیغه، ازدواج كرده و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شكل یكی از معضلات اساسی شده است.با توجه به آمارهای رسیده سالانه ۷۰۰ میلیون تا دو میلیون زن در جهان قاچاق می شوند. نیروی انتظامی با انجام بررسی های لازم در زمینه قاچاق زنان ریشه ها و جوانب مختلف پدیده را شناسایی كرده و به این نتیجه رسیده است كه زنان بیشتر در مراكزی مانند آرایشگاه ها و ویدئوكلوپ ها فریب می خورند و در این مراكز عده ای با دادن قول های كاذب برای كاریابی، گرفتن كارت اقامت در خارج و قبولی در دانشگاه ها زنان را فریب می دهند.پدیده قاچاق زنان باعث افزایش روسپیگری شده است. طوری كه روسپیگری هم موجب افزایش بیماری ایدز، كم شدن آمار ازدواج، افزایش سقط جنین های غیرقانونی و تولد كودكان خیابانی شده است.روسپیگری همچنین تعداد كودكان مجهول الوالد و فاقد شناسنامه را افزایش می دهد، این كودكان، مشكلات جسمی و روحی و روانی زیادی داشته و برای جامعه مسئله دار می شوند. این كودكان بعدها به قاچاق موادمخدر و تن فروشی كشیده می شوند.كریمی كارشناس نیروی انتظامی در مورد آمار قاچاق زنان و دختران می گوید: آمار دقیقی از قاچاق زنان و دختران در كشور وجود ندارد و بر اساس اطلاعات موجود هفته ای ۴هزار و چهارصد نفر به عناوین مختلف در مرزهای كشور در حال تردد هستند كه نمی توان كنترلی روی آن داشت. چندی پیش یك شبكه قاچاق دختران ایرانی به كشورهای حوزه خلیج فارس كشف شد كه در این شبكه تعداد بسیاری از زنان فاسد و بدنام عضویت داشتند. آنان دختران و زنان جوانی را كه خانواده هایشان مشكل مالی داشتند شناسایی می كردند و سپس به بهانه اینكه دختران آنها در كشورهای عربی خوشبخت و پولدار خواهند شد با پرداخت مبلغی به خانواده هایشان و با گذرنامه به مدت یك ماه آنها را به طور قانونی به دبی و امارات می فرستادند و پس از انتقال دختران به كشورهای عربی توسط رابط این شبكه به چند بازرگان عرب معرفی می شدند كه آنان در ازای هر دختر ایرانی ۶ میلیون تومان به خانواده های این دختران و مبالغی را كه ده ها برابر این مبلغ بود، به قاچاقچیان پرداخت می كردند. خریداران این دختران را برای مقاصد شوم خود مورد استفاده قرار می دادند.این كارشناس انتظامی می گوید: دختران جوانی كه اقدام به فرار می كنند خودشان را به دریای زندگی می سپارند غافل از اینكه در آینده چه موج های خطرناكی انتظارشان را می كشند. هم اكنون حدود ۲۶۰ گمشده در تهران داریم و تنها از سرنوشت چند نفر از این گمشده ها خبر داریم. باندهای مختلفی در كمین دختران و زنان جوان هستند. آنها از دختران فراری برای توزیع مواد مخدر، دزدی، فساد و مهمتر از همه اعضای بدن آنها استفاده می كنند.هر چند وقت یك بار جسد دختران مجهول الهویه ای در گوشه و كنار شهرهای بزرگ به خصوص تهران و حاشیه تهران كشف می شود. برخی از این اجساد شناسایی می شوند اما برخی دیگر از اجساد به دلیل اینكه هیچ كس به سراغ آنها نمی آید بدون نام دفن می شوند. این كارشناس انتظامی می افزاید: همچنین باندهای قاچاق اعضای بدن انسان نیز فعالیت دارند كه دختران فراری را به امید زندگی بهتر به طور غیرقانونی از مرز فراری می دهند، آن گاه آنها را قربانی می كنند و اعضای بدن شان را با قیمت های گزاف به فروش می رسانند. چندی قبل ۲۰ عضو فعال یك شبكه قاچاق دختران به دام افتادند. این افراد كه شامل ۱۲ مرد و ۸ زن بودند دختران فراری را برای قاچاق به كشورهای عربی اغفال می كردند. بیشتر كارهای جذب دختران در این باند به عهده جوانی بود كه شغل اصلی اش رانندگی تاكسی بود. او با پرسه زدن در خیابان های مختلف دختران فراری را شناسایی می كرد و به این خانه فساد می برد. این شبكه هر ماه ۵۰ دختر جوان را به كشورهای عربی می فرستاد. پس از ورود دختران به كشورهای عربی اعضای دیگر باند، دختران را از فرودگاه تحویل می گرفتند و به مراكز فساد و فحشا تحویل داده می شدند. در این حال معاون اداره كل پلیس بین الملل چندی پیش به فارس گفت: اطلاعات منتشر شده درباره قاچاق انسان به خارج از كشور صحت ندارد.خلیل هلالی محمدی درباره قاچاق زنان به خارج از كشور گفت: قاچاق انسان به معنی ربودن فرد و انتقال وی به خارج از كشور است كه با این تعریف می توان گفت: در كشور ما قاچاق انسان وجود ندارد. وی با اشاره به اینكه رسیدگی به جرایم آدم ربایی با معاونت آگاهی نیروی انتظامی است، افزود: در این باره آمار نگران كننده و حادی وجود ندارد.

سیاوش قمیشی متولد 21 خرداد ماه 1324 هجری شمسی برابر با 11 june سال 1945 میلادی صادره از اهواز به شماره ی شناسنامه ی 173 می باشد . پدرش مصطفی قمیشی در شهر دزفول و در روستایی به نام « قمیش » زندگی می کرده است و اصلا متعلق به همانجا می باشد ؛ اکنون فوت شده و در آرامگاه شاه عبدالعظیم در شهر تهران آرمیده است . رود دز از میان شهرستان دزفول می گذرد . در قدیم برای آب رسانی در شهر دزفول در زیر زمین تونل هایی حفر میشد که آب را به تمام نقاط شهر می رساند . در محل های مخصوصی زمین را حفر می کردند تا به این تونل برسند که به این محل ها قمیش ( قمش ) می گفتند . این قمیش ها تا دهه چهل خورشیدی مورد استفاده مردم برای نوشیدن ، شستشو و ... بوده است و پس از آن به علت گسترش لوله کشی مسدود و در حال حاضر آبی در آنها جاری نمی باشد . اکنون نیز روستاهای زیادی با این نام موجود هستند که به عنوان مثال می توان از « قمیش » ، « قمیشانه » ، « قمیش اصلان »  و « قمیش حاجیان » و ... نام برد . سیاوش قمیشی کوچکترین فرزند خانواده ی خویش است و دارای دو برادر به نام های سیامک و سیروس و یک خواهر به نام سیمین می باشد . او نزدیک به 9 ماه بیشتر نداشت که خانواده اش تصمیم گرفتند راهی تهران شوند و به همراه این تغییر محل زندگی ، سیاوش قمیشی نیز توسط خانواده به تهران آورده شد . مادرش به آموختن موسیقی می پرداخت ، پیانو می نواخت و خانمی به نام اُلگا ( که تباری روس داشت ) به وی آموزش میداد . سیاوش که حدود 6 سال بیشتر نداشت از شنیدن صدای نواختن آنها لذت بسیاری می برد و در عین کودکی و با اینکه پایش به پدال های پیانو نمی رسید به پشت ساز مادرش ( پیانو ) می نشست و در عالم بچگی با پدال های آن بازی می کرد . در حین همین بازی ها و به همراه صداهائی که از این ساز خارج میشد احساس خوبی به وی دست میداد و همانجا بود که سیاوش به موسیقی علاقه ای ویژه پیدا کرد . خانواده ی سیاوش قمیشی که علاقه ی او را به موسیقی درک کرده بودند خانمی را برای تعلیم به وی استخدام کردند و او چهار سال زیر نظر این معلم به آموختن زیر و بم موسیقی پرداخت . بعدها گیتاری برایش تهیه کردند و سیاوش از ده سالگی ، شخصا و بدون این که معلمی داشته باشد به نواختن گیتار مشغول شد و در مدت کوتاهی توانست به آن مسلط شود . آن چه از دوران کودکی به نیکی باقی در ذهن سیاوش مانده نوروز ، ماهی قرمز و شمردن پول های عیدی است . کلاس هفتم و هشتم را در تهران و در مدرسه ی البرز به درس خواندن مشغول شد و در همان دوران با کوروش یغمائی صمیمیت فراوانی پیدا کرد . این دو در خلوت دوستانه ی شان به خواندن و نواختن می پرداختند و بعد ها نیز همکاری بیشتری با هم پیدا کردند . سیاوش قمیشی در سن 12سالگی به آن مرحله رسیده بود که می توانست هنر موسیقی اش را در مقابل عموم به نمایش بگذارد . به همین جهت به همراه بندی اجرای موسیقی را شروع کرد . بعد از یک سال چنان پیشرفت خوبی حاصل کرد که از سیزده سالگی در مُتل قو با ارکستری که مخصوص به خودش بود آهنگ های خواننده های معروف آن زمان ( مانند بیتلز و ... ) را می خواند و از این طریق کسب در آمد می نمود . آهنگ قایقران اولین تجریه ی آهنگ سازی سیاوش قمیشی در سن ( 14 سالگی ) بود ، آهنگی که توسط خواننده ای به نام ضیا خوانده شد . پدر سیاوش قمیشی با گرایش او به سمت موزسیقی مخالف بود و از اینکه پسرش چنین راهی را انتخاب کرده راضی به نظر نمی رسید . به همین علت سیاوش مجبور شد راهش را به تنهایی ادامه دهد و مسیر زندگیش را خودش انتخاب نماید . زمانی که سیاوش در ایران به موسیقی می پرداخت ، برادر و خواهرش در انگلستان به تحصیل مشغول بودند . داستان از این قرار است که وقتی برادرش در فصل تابستان برای دیدار خانواده به تهران آمد به سیاوش قمیشی پیشنهاد داد که همراه او به انگلستان برود و هنرش را در آنجا دنبال نماید . سیاوش نیز پیشنهاد وی را پذیرفت . این چنین شد که سیاوش قمیشی در سال 1959در حالی که هنوز به سن چهارده سالگی نرسیده بود با خوشحالی و شادمانی به نزد برادر و خواهرش در لندن رفت و در انگلستان سکنی گزید . به مدت یک سال در کنار برادرش زندگی کرد اما طرز فکر آنها زیاد با هم متناسب نبود ؛ ( سیاوش زیاد به کلاب می رفت و موزیک گوش میداد و این نوع زندگی مورد تائید برادر و خواهرش نبود ) . به علت همین عدم تفاهم بعد از مدتی از برادرش جدا شد و شخصا به زندگی پرداخت . در سال های 1961 تا 1962 ، حضور او در انگلستان مصادف با زایش گروه های معروف و قدرتمند موزیک مانند بیتلز بود که مسلما تاثیر شگرفی در رشد و شکوفایی هنر وی داشته است . دیپلمش را از high school ( دبیرستان ) در لندن گرفت و بعد از آن به royal academy of arts رفت و تحصیلش را در رشته ی classical jaaz ادامه داد . composition خواند و مدرک arrangment از royal academy of arts اخذ نمود . او با با اعضاء گروه هایی که کنسرت اجرا می کردند دوست بود و همین دوستی باعث شد که بعد از مدتی فعالیت خود را با یکی از همین گروه ها آغاز کند . داستان از این قرار بود که سیاوش ساز می نواخت و اعضا ارکستری که با او دست بودند از این موضوع اطلاع داشتند و وقتی گیتاریست یکی از همین ارکستر ها مریض شد و مدت ها بود که کسی را به عنوان جانشین وی پیدا نمی کردند از سیاوش قمیشی درخواست نمودند تا جایگزین وی شود و این چنین رسما پیشنهاد همکاری به او دادند . این همکاری بسیار خوب شروع شد و پایه گذاری مناسبی بود . سیاوش همکاری خود را به مدت سه سال با این ارکستر ( که insects نام داشـت ) ادامه داد و بعد از آن به مدت چهار سـال با گروهی به نام wingers به ادامه ی فعالیت پرداخـت و سرانجام خودش ارکستر مخصوص خودش را پایه گذاشت ؛ ارکستری که جز خودش باقی نوازنده های آن غیر ایرانی بودنـد . وظیفه ی سیاوش قمیشی در این بند خوانندگی بود و در عین حال به نواختن گیتار هم می پرداخت . بعد از مدتی کیبوردیستشان به دلایلی ارکستر را ترک کرد و سیاوش از آن موقع مسئولیت نواختن کیبورد را نیز پذیرفت و جای خالی کیبوردیستِ رفته را پُر کرد . زندگی سیاوش به همین شکل می گذشت . تا اینکه در سال 1971 یعنی نزدیک به 12 سال بعد و در سن بیست و پنج سالگی تصمیم گرفت محل زندگیش را به تهران تغییر دهد و عازم ایران شود . پس با این تصمیم راهی کشورش ایران شد . در این میان چندین بار به لندن رفت و برگشت . در همین حین همکاری بیشتری نیز با کوروش یغمائی پیدا کرد . بعد از ورود به ایران بندی به نام stars تشکیل داد و در آن گروه به بازخوانی آهنگ های خارجی پرداخت . بعد ها در کنار شهرام شب پره ، کامبیز معینی و همایون جلالی ، در گروهی به نام rebels  به همکاری پرداخت . مسئولیت سیاوش قمیشی در این بند خواندن آهنگ های slow بود و شهرام شب پره آهنگ های تند را اجرا می نمود . در همین اثنا سیاوش با شرکت رنگارنگ همکاری نزدیکی پیدا کرد و برای این شرکت آهنگ می ساخت که « وارطان آوانسیان »  آهنگ هایش را برای اجرا در اختیار خوانندگان مختلفی قرار میداد و چون سیاوش قمیشی قبل از خواندن آهنگش توسط خواننده ها ، خودش نیز آنها را اجرا می کرد ، به شدت مورد توجه آوانسیان قرار گرفت و این گونه شد که آوانسیان بعد از انقلاب مجموعه ی آثار سیاوش را به صورت مستقل منتشر کرد . سیاوش تا سن 34 سالگی در ایران بود تا اینکه انقلاب صورت گرفت و او نیز شرایط را برای ماندن محیا ندید به همین علت در سال 1978 به آمریکا رفت و در شهر لس آنجلس مشغول به زندگی شد . او در ایران با شخصی به نام « جمال نادر » آشنا شده بود که هر دو می نواختند و می خواندند و وقتی به لس آنجلس رفتند تصمیم گرفتند با همکاری هم آلبومی منتشر کنند . پس با همکای یکدیگر کار روی آلبوم « فرنگیس » را شروع و برای آماده شدنش یک سال و نیم وقت صرف نمودند و در نهایت توانستند در سال 1981 آن را روانه ی بازار نمایند . در آن دوران کمپانی خاصی برای پخش این آلبوم وجود نداشت به همین علت این آلبوم توسـط مردم کـپی و دسـت به دسـت می شد . اما بـعد ها توسـط چهـار کـمپانی : « آرت کو » ،  « آواز » ، « ترانه » و « پارس ویدئو » منتشر شـد که با فـروش بسـیار خوبی نیز روبرو گردیـد  .  سیاوش قمیشی تاکـید می کند که ارائه ی آلبـوم « فرنگیس » تنها برای سرگرم شدن بوده و او قصد نداشته است تا با این آلبوم تبدیل به یک خواننده شود اما وقتی که در سال 1992 « مسعود فردمنش » به او پیشنهاد داد که کاری مشترک ارائه دهند و چندین شعر ( که بارز ترین آنها به گفته ی سیاوش پرنده های قفسی بود ) در اختیار سیاوش قرار داد  انتشار آلبوم جدید را قبول کرد . به این ترتیب سیاوش قمیشی از سن 49 سالگی رسما خوانندگی را آغار نمود و آلبوم « حکایت » را منتشر ساخت که مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفت . درخواست مردم و کمپانی ها بعد از آلبوم « حکایت » و استقبال پرشوری که از آن صورت گرفت ، باعث شد که او حرفه ی خوانندگی را ادامه دهد و علاوه بر آلبوم فرنگیس 15 آلبوم دیگر نیز روانه ی بازار موسیقی نماید که این آلبوم ها شامل : « خواب بارون » ، « حکایت » ، « تاک » ، « قصه گل و تگرگ » ، « شهر خورشید » ، « قصه امیر » ، « هوای خونه » ، « قاب شیشه ای » ، « شکوفه های کویری » ، « حادثه » ، « نقاب » ، « بی سرزمین تر از باد » ، « روزهای بی خاطره » ، « غروب تا طلوع » و « رگبار » هستند . سیاوش قمیشی خوانندگی را بسیار دیر شروع کرد و در یکی از مصاحبه هایش در این مورد گفت که زیاد از شغل خوانندگی یا لااقل در حد میکروفون بدست گرفتن و زنده اجرا کردن خوشش نمی آید ولی به خاطر طرفدارانی که منتظر شنیدن صدای وی هستند به ارائه ی کنسرت می پردازد . او زیاد به رفت و آمد با مردم لس آنجلس نمی پرداخت و در مورد این عدم رفت و آمد و دوری خویش از محیط لس آنجلس « گرفتاری ها » و تنها دلیلش را برای ماندن در لس آنجلس « انجام کارهایش » عنوان می کرد . بعد از آلبوم « نقاب » همه ی توجه ها به طرز ویژه ای به او معطوف شد ، به طور صعودی بر طرفدارانش افزوده گردید و کنسرت هایش رو به فزونی نهاد . سیاوش قمیشی 5 بار ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج ها تنها یک فرزند از اولین همسر اوست . نام پسرش علیرضاست که در شیراز زندگی می کند و ظاهرا به خوانندگی هم می پردازد او بیش از 35 سال سن دارد . نام اولین همسر وی « وصال » می باشد . آخرین همسر سیاوش قمیشی « نازنین مرعشی » نام دارد که بیش از سی و پنج سال از وی کوچکتر است و حدودا بیست و پنج سال سن دارد . سیاوش قمیشی بعد از سال های طولانی ماندن در لس آنجلس ( در سال 1385 ) شمسی تصمیم گرفت آمریکا را به قصد اروپا ترک کند و راهی آلمان و ( تحقیقا ) در روستایی به نام akhen ساکن شود . او علت این تغییر مکان ناگهانی را دوری از محیط مسموم و ناجالب لس آنجلس و رسیدن به آرامش بیشتر عنوان کرد ! از گفته های او به نظر میرسد آخرین همسرش همراه او عازم اورپا نشد . اما بعد از مدتی به علت عدم عادت به فضای اروپا مجددا به لس آنجلس برگشت و طی این سال ها به طور مداوم بین اروپا و آمریکا در رفت و آمد می باشد. در حال حاضر یکی از بردانش در مونترال ، دیگری در تهران و خواهرش در لس آنجلس زندگی می کنند . در میان خانواده ی او سه نفر به هنر روی آورده اند یکی بردار زاده اش « ژیان قمیشی » است . او در کانادا شو اجرا می کند . سیاوش موفق به دیدار وی نشده است و پدر او یعنی بردارش را نیز بسیار کم دیده است . دیگری پسرش علیرضاست که در ایران مشغول به خوانندگی است ولی به هیچ وجه مورد استقبال نیست و شخص دیگری به نام « برزا قمیشی » نیز وجود دارد که او هم بردار زاده اش است ، گیتار می نوازد ، راک ان رول می خواند و البته سیاوش قمیشی با او ملاقات داشته است . اصولا سیاوش قمیشی چندان ارتباط نزدیکی با خانواده ی خود ندارد . چندین سال پیش شایعه شده بود که او برای بازگشت به ایران به دولت جمهوری اسلامی نامه ای نوشته است اما بعد از مصاحبه ای این موضوع را تکذیب کرد و شرط خودش را برای بازگشت به ایران آزادی عمل برای انجام کارها و هم چنین کنسرت هایش عنوان نمود و بازگو کرد که از طرف دست اندرکاران پیشنهاداتی برای خواندن در جزیره ی کیش داشته است اما این پیشنهاد را رد کرده و از خواندن در آن جا صرف نظر کرده است . وی در یکی از مصاحبه هایش گفت که تا پنج سال آینده به خواندن ادامه خواهد داد و چون آهنگ ساز است باقی عمر خویش را از طریق آهنگ سازی امرار معاش خواهد نمود . سیاوش قمیشی علاقه دارد تا او را بیشتر به عنوان آهنگساز بشناسند تا خواننده . هر گاه شعر جدید ی به او میرسد و آهنگ زیبائی روی آن قرار می دهد بیشترین لذت را می برد و دوست دارد اگر آهنگساز نبود شاعر یا نقاش میشد . روزی چند ساعت موزیک گوش می دهد ، پیانو می زند و کتاب می خواند . علاقه ی زیادی به چائی بعد از ظهر ، نگهداری و پرورش گیاهان و همچنین گربه ی سیاهش موسول دارد . هیچ شخصی بالاتر از موسیقی او وجود ندارد و می تواند با موزیکش بدون هر شخصی به زندگی بپردازد . به گفته ی خودش او به هیچ وجه اهل تجملات نیست و بسیار کم از کروات استفاده می کند . آرزوی او بازگشت به ایران و بازدید از وطن خویش است.