این روزها تناقض عجیبی ذهنم را مشغول کرده .

در کشوری زندگی می کنیم که مدعی آزادی هستیم ، می گوییم بعضی از ادیان اجازه ی زندگی و فعالیت دارند ( اجازه ؟ کی تعیین کرده ؟ و جالبه که با منت به این عزیزان اجازه می دهیم ... اجازه می دهیم که تابع دین خود باشند ، منت سرشان می گذاریم که : فلانی عیبی ندارد از صدقه ی سر ما تو هم می توانی نیمچه عبادتی برای خودت بکنی ) . خب حالا در حرف و کلام اجازه دادیم که مثلا عزیزان مسیحی یا زرتشتی تابع دین خودشان باشند ... البته فقط در حرف و کلام این اجازه را داده ایم .

این روزها ، روزهای عزاداری امام حسین است ، و روزهای تولد مسیحِ مقدس ، حالا به من بگویید آن مسیحی ای که می خواهد دلخوش از تولد پیامبرش باشد ، توی این همه سیاهی و گریه و زاری ، توی این همه نوحه و عزاداری ، توی این همه سر بریدنِ گاو و گوسفند چه باید بکند ؟ تلویزیون را روشن می کند ، شبکه یک گریه ، شبکه دو نوحه ، شبکه سه عزاداری ، شبکه چهار ماتم ، شبکه ی پنج تعریف شمشیر زدن ها و کشتن ها ، شبکه شش ... پس آزادی اندیشه ای که می گفتیم کو؟ آن مسیحی به اجبار باید همرنگ ما بشود ؟ باید آن چیزی را که ما تکلیف می کنیم ببیند ؟ آزادی اندیشه یعنی این ؟ باید به اجبار کار و بارش را بگذارد و با سیاهی ما همراه بشود؟

این به نظر خودخواهی نیست؟

درست است که کشور ما جمهوری اسلامی است ، پس یا همه ی مسیحی ها و زرتشتی ها را سر ببرید که یکدست شویم و تکلیف روشن شود ، یا مدعی احترام به ادیان نباشیم . یک بام و دو هوا که نمی شود ، با دُم خروس و قسم حضرتِ عباس که نمی شود زندگی کرد .

دوستِ عزیزِ مسیحی من ، امروز می خواهد برود کلیسا ، برایم می نویسد : ما مثلا امروز عیدمونه ، باید بروم کلیسا ، مراسم داریم ، مانده ام مانتوی مشکی بپوشم یا پالتوی عیدم را ...

راستی این عزیز چکار باید بکند؟ خب امامِ من امامِ او نیست ، امامِ او امروز دارد از عشق و دوست داشتن و محبت برایش می گوید ، امام من امروز ، درست در روز تاسوعا ، در حالِ جنگ است و تشنگی و خون ... تکلیف چیست ؟

حالا ، در جامعه ای که ادعای عدالتخواهی مان گوش فلک را کر کرده ، شما بگویید : این دوست عزیز مانتوی سیاه بپوشد یا پالتوی مراسمِ عیدش را ؟؟؟

این خودخواهی گاهی حالم را بد جوری به هم می زند ...

بگذریم .

من دست های مسیح را می بوسم ، و به جای مرگ به زندگی فکر می کنم ، به زندگی ، چون احساس  می کنم امام حسین هم برای حفظِ زندگی جنگید ، جنگید تا زندگی را حفظ کند ، جنگید تا زندگی را برای بعضی ها معنا کند ، متاسفانه ما فقط شمشیر و خون را دیدیم

خطر قطع اینترنت ایران بوسیله امریکا یک خطر جدی است و اگر امریکا این کار را انجام دهد، در عرض یک روز مخابرات ایران دچار مشکلات جدی خواهد شد و کلیه سیستم‌های مخابراتی، سرویس VOIP، سرویس تلفن همراه و سرویس اینترنتی دانشگاهها و مراکز آموزشی، اطلاعات فرودگاه از کار می‌افتد.

pixel.gif

خسرو مترجمی، مدیر شبکه آموزشی ITC، در امریکا در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار آفتاب، ضمن بیان این مطلب افزود: کاری که امریکا می‌خواهد انجام دهد، از یک بمب اتم مخرب‌تر است و هیچ خرجی برای امریکا ندارد. 

به گفته وی، از نظر امریکا اینترنت متعلق به وزارت دفاع امریکا است و امریکا پلیس اینترنت است و تشخیص داده که ایران شایستگی ندارد، بنابراین اینترنت ایران را قطع می‌کند. 

مترجمی که خود مدیر یک شبکه آموزشی فارسی زبان IT در امریکا است با اشاه به اجلاس WSIS که در تونس برگزار شد، تصریح کرد:
 در اجلاس تونس بیشتر بحث بر سر تبعیض حاکمیت اینترنت بود و اینکه تنها یک کشور نباید رهبریت اینترنت را داشته باشد، بلکه این حاکمیت و رهبری باید از طریق یک شورا بر شبکه اینترنت اعمال شود، اما هیچ توجهی به مساله مهم احتمال جدی قطع اینترنت ایران از طرف امریکا نشد. وی خاطرنشان کرد: ما باید هرچه زودتر افکار عمومی مردم امریکا را نسبت به تصمیم دولت امریکا روشن کنیم به دلیل اینکه مردم امریکا حق آموزش را برای کلیه مردم جهان الزامی می‌دانند و شبکه اینترنت نیز یک شبکه آموزشی است و باید نظرشان را درباره عمل کشورشان مبنی بر قطع اینترنت ایران و محروم کردن میلیونها جوان ایرانی از حق آموزش، فقط به دلایل سیاسی جویا شویم.
مترجمی تصریح کرد: ما باید همین حالا به فکر باشیم و از این اقدام جلوگیری کنیم، این اتفاق یک فاجعه ملی است و هیچ حرکتی نمی تواند در چنین زمان کوتاهی و ظرف فقط یک روز چنین لطمه‌ای را به ایران وارد کند

مهمترين شـعـار زرتـشت : پندار نيک، گفـتار نيـک، کردار نـيـک آيـيـن " پـيـر سـبز" زرتشتـيـان ظهور زرتشت در فضائي که کاهنان، ساحران، آتشبانان بي شمار به بهانه وساطت صدها خدا و خداي نما مردم ساده را گوسفندوار به کنار قربانگاهها، معابد و آتشگاه ها ميکشيدند و با اوراد و آداب و اعمال اسرار گونه به جلب توجه قدرتهاي ساختگي مافوق بشري تظاهر مي نمودند؛ در محيطي که انسانها با وحشت و هراس به هر پديده طبيعي مينگريستند و در هر گوشه اي به انتظار برخورد با موجودات عجيب و مافوق الطبيعه بودند. در دوراني که بشر خود را اسير نيروهاي خارق العاده و رام نشدني ميدانست و اميدوار بود سرنوشت خويش را با شرک و بت پرستي، نيايش مردگان و هراس از زندگاني که با خرافات و شعائر و آداب بدوي آميخته شده بود تحول بخشد. ابرمردي ظهور کرد که پيام نافذ يگانه توحيدش و صداي پر طنين حق پرستيش مرزهاي زمان و مکان را در هم ريخت و از لابلاي قرون و اعصار تاريخ جهل را در نورديد و به فضاها و مکانهاي دور پراکند. او مبشر سرور و صفا و راستي و محبت بود و مبلغ اراده و اختيار و کار و فعاليت. او بر آن شد که سرنوشت بشر را از کف اختيار خدايان و کاهنان، رمالان و سرداران و سردمداران بدر آورد و در دستهاي پر توان و سازنده انسانهاي راست پندار و راست کرداري که جز در مقابل حق سر فرود نياورند قراردهد. و همين امر موجب اشاعه سريع انديشه هاي او و سربلندي ايرانيان آگاه گرديد. سرودهاي مذهبي که از اعصار بسيار کهن بنام (گاثاها) بر جاي مانده است بخشي از پيام هاي زرتشت است که با رسالتش انقلاب فکري عظيمي را در انديشه بشري پايه گذاري کرد. اين انديشه والا هر چند ابتدا به ظاهر پيروان بسيار نيافت ولي در بسياري از مکاتب فکري و مذهبهاي دورانهاي بعد اثر خود را بجاي گذاشت. آرياها احساسات و عواطف و معتقدات خود را بيشتر در لباس شعر و سرود نمايان مي ساختند و گفتار منظوم از هنرهاي جالب توجه آنان بشمار ميرفت. به ويژه ميتولوژي و اسطوره هاي مذهبي و فولکلوريک خويش را به صورت حماسه و شعر ميسرودند که حفظ کردن و انتقال آنها نيز بسيار آسانتر صورت ميگرفت. سرودهاي ريگ وداي آرياهاي هند از کهن ترين نمونه هاي اين اسطوره ها و معتقدات مذهبي منظوم است. سرودهاي زرتشت و سرانجام سروده هاي نغز و دلکش گويندگان قديم پارسي را که در ادبيات جهان بي نظير است ميتوان نشانه هاي جوان تري از اين هنر آريايي دانست. گاث يا به زبان اوستاي قديم "گاثا" به معني سرود است و در زبان سانسکريت يا زبان آريائيان هند، نيز همين مفهوم را دارد. در پهلوي يا زبان ايرانيان دوران ساساني نيز "گاث" به معني سرود بوده است. نام حقيقي زرتشت به آنگونه که در گاثاها آمده «زرتوشتره اسپيتامه» است. يونانيان، زرتشت را "زرو آستر" مي ناميدند و معتقد بودند که اين نام را کلمه آستر يا استر (ايستار) به معني ستاره مشتق شده و مفهوم آن ستاره شناس بوده است. پروفسور گيگر خاورشناس مشهور آلماني معتقد است که برخي از يونانيها نام او را ترکيبي از کلمات زئيرا به معني نياز و استر (استار) به معني ستاره ميدانستند که رويهم مفهوم آنکه به ستاره نياز مي برد (يا مدد ميگيرد که همان محاسبات نجومي است) داشته است. بهمين جهت گاهي هم زرتشت را استروتوتم يا فرمانرواي ستارگان (که همان عالم آگاه بر ستارگان باشد) مي ناميدند. رستاخيز زرتشت و تعليمات وي آئين اوستا خود به خود بوجود نيامده بلکه داراي مؤسس است که از آن طريق مندرجات اوستا را با کيش قديم آريايي و آئين شرک ايران مقايسه مي کنند و تحولي را نمايان مي بينند که تحقق پذيرفته و دين جديد در آنزمان تأسيس شده است. از طرفي زرتشت در گاتها از خويشتن چون انساني ساده سخن مي گويد، نه چون يک وجود افسانه اي. از خداوند متعال (اهورامزدا) به او وحي شده است که آئين خود را به هم ميهنانش و همچنين خانواده اي که در زندگاني او سهم عمده داشته اند و در تبليغات کمک کرده اند اعلام دارد، با اين ترتيب مطالعه منشاء و مبدأ دين زرتشت به طريق قانع کننده اي مشکل و شايد غير ممکن مي باشد، زيرا مهمترين مدرکي که درباره اين دين بدست ما رسيده است کتاب آسماني همان دين مي باشد که به نام (اوستا) موسوم و حقيقت امر اين که کتاب اوستا هشتصد سال بعد از زرتشت پيامبر اين دين نوشته شده است، اين کتاب شامل سه بخش و از مبادي مختلف ميباشد. گاتها که قديمي ترين قسمت هاي اوستا و شامل سرودها است در زمان هخامنشيان تدوين يافته و قسمتهاي ديگر اوستا در زمانهاي بعدي درست شده است، در زمان ساسانيان همه قسمت اوستا را جمع آوري کردند و هم در اين دوره بود که اوستا (تمام کتاب اوستا) تدوين يافت و اين خود در دوراه اي بود که آئين زرتشت دين رسمي و انحصاري سراسر ايران زمين شده بود. زرتشت در کتاب مقدس اوستا (زاراتوشترا) خوانده شده است. مطابق آنچه که از اوستا معلوم ميشود، زرتشت در «مدي» بدنيا آمده و از ميان طايفه اي از مغ ها برخاسته است و اين طبقه و طايفه در حقيقت از مردم عاقل و اهل نظر و فيلسوف و دانشمند ملت ايران بود. وقتي زرتشت به سن 20 رسيد از دامهائي که افسونگران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح براي او درست کرده بودند گريخت و از دنيا کناره گيري کرد و اين عمل براي اين بود که خود را آماده اجراي فرمان آسماني که به او وحي شده بود نمايد. در سي سالگي به الهامات و وحي هاي آسماني رسيد که در آنها امشاسپند و (هومانو) که به معني پندار نيک است بنظر او آمد؛ و او را به آسمانها برد و به خدا نزديک کرد. زرتشت دستورات خدائي را گرفت، به فواصل ده سال شش بار ديگر اين الهامات به او دست داد، در چهل سالگي رسماً براي تبليغ دين جديد به مبارزه و پيکار پرداخت. بيش از دو سال از ظهور او نگذشته بود که توانست با تبليغ مؤثر پادشاه عصر يعني (ويشتاسب) را بدين خود برگرداند و به پشتيباني همين پادشاه بود که زرتشت توانست همه ايران را به آئين زرتشتي آشنا کند و بدون ترس در همه جا دين خود را رواج دهد؛ زيرا ديگر نه از مجازات مي ترسيد و نه مانعي براي کار او وجود داشت، آنوقت گروه گروه مردم به دين او در مي آمدند و همه ايران از آن آگاهي داشتند. بيش از سي و پنج سال زرتشت به پشتيباني و اجراي مراسم دين خود پرداخت و اين بدون شک به کمک و پشتيباني سلسله هخامنشي بود. وي در سن هفتاد و هفت در جنگي مقدس که عليه يورش قبيله (هياوآ) مي کرد زندگي را بدرود گفت؛ و يا بقولي با هفتاد تن از پيروانش در پرستشگاه بلخ حين نيايش و ستايش اهورامزدا بدست "براتور" نام توراني به شهادت رسيد. برخي از محققان نوشته اند که در دوران باستان چند نفر به نام زرتشت آمده اند که مروج عقايد زرتشت نخستين بوده اند؛ از جمله فريدون را زرتشت ثاني و جاماسب را زرتشت سوم دانسته اند که در زمان ويشتاسب پدر داريوش ظهور کرده است. زرتشت به دو عالم معتقد است: يکي روحاني يا « مينو » و يکي جسماني يا « گيتي » و آنچه در عالم است به دو قسم تقسيم مي کند؛ تقدير يا « بخشش » و فعل يا « کنش » و حرکات افعال انسان را سه قسم مي کند؛ اعتقاد يا « منش »، گفتار يا « گويش »، رفتار يا « کنش »، و وقتي انسان به مرتبه سعادت عالي رسيده و، به يزدان نزديک شده و اهل بهشت است که هر سه چيزش اصلاح و داراي: انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک شده باشد. زرتشت مي گويد، بناي آفرينش عالم بر اضداد است و اين خاکدان ميدان مبارزه نيکي و بدي يا جنود يزدان و اهرمن، و کائنات مابين گير و دار اين قوا واقعند و سعادت بشر بستگي به پيروي اين دو چيز متضاد است و بهشت جاويدان منزل پيروان يزدان و صاحبان نيت و گفتار و کردار نيک است و دوزخ اتباع پليدان و ارواح اهرمني. اعتقاد به ظهور آخرين منجي به موجب مقررات آئين زرتشت هر هزار سال از دختري باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده اي نمايان مي شود، در هزاره سوم يعني آخرين دوره (سوشيانت) ظهور مي کند، مردگان زنده مي شوند؛ حوادث آسماني موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها مي گردد؛ فلز ذوب شده براي مؤمنين شير سرد و براي دشمنان دين، دردناک است، مردم بدکار و شياطين نابود مي شوند، نيکوکاران به آب زندگي جاويد ميرسند. طبق مدرکي سوشيانت و بنا بر سند ديگر شخص زرتشت خودش آئين مزدا را تکريم و تقديس مي کند؛ خراي از جهان ميرود و خوشي و شادي برقرار ميگردد. کرگ لينگر مينويسد: در دين زرتشت مفهوم بزرگي وجود دارد که نه در آئين مصريان قديم ديده مي شود و نه در انديشه هاي بسيار عميق هندو، آن اين است که جهان داراي تاريخ است و از قانون تحول پيروي مي کند، وضع فعلي جهان را به مرحله نهائي رهبري مي کند، همه نيروها در کار خود بايد به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنيا از برنامه استمرار تاريخ پيروي مي کند و ميدان جنگ است، مبارزه اي پر شور، نيروها را مقابل يکديگر قرار داده است و اين امر واجب است و نتيجه آن تکامل مردم با تقوي و بهره مندي از زندگي جاويدان است. جايگاه برزخ طبق آئين زرتشت بين بهشت و دوزخ جائي است که برزخ ناميده مي شود، و اين محل جاي کساني است که اعمال نيک و گناهان آنها يکسان است، اين دسته در برزخ تا روز واپسين خواهند بود و آنگاه که همه مردگان زنده شدند آنها نيز بيرون خواهند آمد، زيرا ديگر صاف و پاک شده اند و به مقر سعادتمندان خواهند رفت. تأثير آئين زرتشت در يهوديان و دين مسيح بطوريکه بيشتر محققان معتقدند با بررسي دقيق مي توان نفوذ آئين مزدا را در اديان ديگر نمايان ديد. فتح بابل بدست کوروش کبير موجب شد، ميان ايرانيان و يهوديان رابطه برقرار گردد و به آنان اجازه داده شود که به کشور خويش بازگردند؛ در نتيجه، بسياري از اصول آئين مزدا در ميان يهوديان رواج يافت و سپس در معتقدات مسيحي نفوذ کرد، مکتب ثنوي، شيطان را در برابر خدا قرار ميدهد؛ عقيده به فرشتگان و زندگي جاويدان و معاد از اصول مزديستا است که در اديان مذکور ديده مي شود

102
 
سرگذشت مجهول کتاب اوستا 

آیا اساسا اوستا که کتاب مقدس مزدیسنا است و منسوب به زردشت است هیچگاه تدوین نشده و همیشه سینه به سینه نقل شده است، و فقط در دوره اسلامی، زردشتیان برای آنکه خود را رسما در زمره اهل کتاب قرار دهند به تدوین اوستا پرداختند؟ یا قبلا تدوین شده و به صورت مدون در آمده بود؟ اگر قبلا تدوین شده بود در چه زمانی این تدوین صورت گرفته است؟
بعضی معتقدند که اوستا در دوره هخامنشی مدون بود و با حمله اسکندر از میان رفت، و یا اسکندر آن را سوزاند. البته معروف میان مورخین شرقی همین است که اسکندر اوستا را سوزانده است.
ولی مسئله سوزانیدن اسکندر از نظر محققین امروز غربی مسلم و مورد اتفاق نیست (مزدیسنا و ادب پارسی، ص 185، نظریه گیرشمن)، عده ای همین قدر می گویند که با حمله اسکندر اوستا دچار پریشانی و پراکندگی گردید.
در دوره اشکانی مجددا در صدد جمع آوری اوستا بر آمدند، ولی قدر مسلم این است که در آغاز ظهور ساسانیان اوستا مرتب و مدون نبوده است و به دستور اردشیر، یکی از روحانیان زردشتی از نو اوستا را مرتب می سازد اما آن روحانی بر اساس چه مدرکی این کار را کرد؟ البته معلوم نیست.
اوستای ساسانی با اوستای اصلی چه قدر انطباق دارد و چه قدر اختلاف دارد؟ باز هم معلوم نیست آنچه معلوم است این است که اختلافات فراوانی میان آنها بوده است . چرا همه اوستای ساسانی باقی نیست و فقط قسمتی از آن باقی است این نیز معلوم نیست (رجوع شود به ایران در زمان ساسانیان، ص 163 162 و صفحات 459 و 538 و به مزدیسنا و ادب پارسی: صفحات 180 - 185 و 224 ).

کریستن سن درباره مطلب اخیر می گوید:
گاهی شخص به فکر می افتد که چرا قسمت بیشتر اوستای ساسانی در ازمنه اسلام نابود شده است؟ می دانیم که مسلمانان، زردشتیان را اهل کتاب می شمرده اند، بنابراین نابود شدن کتب مقدس آن طایفه را نمی توان به تعصب اسلامیان منسوب کرد و چنانکه دیدیم بیشتر قسمتهای اوستای ساسانی در قرن نهم میلادی (سوم هجری) هنوز موجود بوده، یا لااقل ترجمه پهلوی آنها به انضمام تفسیر معروف به " زند " را در دست داشته اند. مسلما صعوبت زندگانی مادی که در آن تاریخ گریبانگیر زردشتیان شده بود مجال نمی داد که نسل به نسل این مجموعه بزرگ مقدس را رونویس کنند.
و از اینجا پی می بریم که چرا نسکهای حقوقی و نظائر آن در طاق نسیان مانده است، زیرا که در آن زمان دولت زردشتی وجود نداشت و نسکهای حقوقی بیفایده و خالی از اهمیت و اعتبار می نمود.
اما چرا نسکهایی را که شامل علم مبدأ و معاد و تکوین و سایر علوم اساسی بود حفظ نکردند؟ قرائنی در دست داریم که از روی آن می توان گفت شریعت زردشتی در قرن نخستین تسلط عرب تا حدی اصلاح شده و تغییر پیدا کرده است و زردشتیان خود مایل بوده اند که بعضی از افسانه ها و اساطیر عامی و بعضی از اعتقاداتی را که در فصول اوستا ثبت شده حذف کنند (ایران در زمان ساسانیان، صفحه 163 - 164).